دستان مهربان تو حماسه ای است ماندگار ؛
شاهنامه ای خواهد شد ؛
اگر ترانه ام عاشقانه سروده شود .
همه ی تو دریایی است به وسعت آسمانها ؛
آری !
تو برای کودکت خدای آرزوهایی ؛
و چشمانت سرزمین رویاها .
من حقیقت سالها خستگی و به دوش کشیدنهایت را ،
در خط ، خط پیشانی تو در می یابم ؛
نه !
هنوز هم کودکم برای فهمیدن آنچه ،
از نمو من ، در بند بند تو رخنه کرده ؛
و باز هم تویی که ، مرا در می یابی .
امروز دومین روز ماهی است بهاری ،
که تو ، برای نواختن یک سمفونی زیبا ،
به نام پدر ؛
به سرزمین خاکی ما قدم نهادی و
هزاران بهارـ دیگر چشم به راه ـ دومین روز این ماه خداییند .
دلم هوای خودـ خود ـ خودمو کرده ،
هوای تازه ی بهار ، واسه یه نفس ـ عمیق ـ عمیق !
بعضی وقتها تو سرازیری مثل یه توپ سر میخوری میری ، میری ، میری
پائین
پائین
پائین و
پائینتر ...
آخر این سراشیبی تاریک به کجا ختم میشه ؟
شاید افتادی تو یه تنگ پر آب بی ماهی و شدی یه ماهی کوچولوی قرمز !
دلم به حال ماهی کوچولوی قرمز ـ این تنگ زشت و بد ترکیب میسوزه .
چرا دور خودش میچرخه ومیچرخه تا سر گیجه بگیره ؟
یا خودشو به دیوار ـ خونه ی کوچیکش انقدر میکوبه...
تا حالا هیچ کی پای درد دل ـ این ماهی کوچولو نشسته ،
بیچاره ماهی قرمز کوچولو !
صدای تند ـ تاپ تاپ ـ قلب کوچیکشو دارم میشنوم ؟
تند تند نیست ، تند ـ آروم ـ آروم ـ
هیس !
ماهی کوچولوی قرمز خوابیده یه خواب شیرین ـ شیرین ـ شیرین .
خدایا !
کعبه و علی چقدر شبیه همند ،
آنجا که برای هم ، فرقشان شکافت
کعبه بنام علی
و
علی براه کعبه